محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1946
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « نعمان بن مقرن مزنى » گفتند : « كار كار اوست » در آن هنگام نعمان به بصره بود و تنى چند از سران اهل كوفه پيش وى بودند كه عمر به هنگام پيمان شكنى هرمزان آنها را به كمك نعمان فرستاده بود كه رامهرمز و ايذه را گشودند و در كار فتح شوشتر و جندىشاپور و شوش كمك كردند . پس عمر همراه زر بن كليب و مقترب ، اسود بن ربيعه ، خبر را براى نعمان نوشت كه سالارى جنگ با پارسيان را به تو دادم از آنجا كه هستى سوى ماه رو كه به مردم كوفه نوشتهام آنجا پيش تو آيند و همين كه سپاه فراهم آمد سوى فيرزان و كسانى از عجمان و ديگران كه به دور او فراهم شدهاند حركت كن ، از خداى ظفر بخواهيد و لا حول و لا قوة الا بالله بسيار گوييد . ابو وائل دربارهء اينكه عمر نعمان را سوى نهاوند فرستاد ، روايتى ديگر دارد . گويد : نعمان بن مقرن عامل كسكر به عمر نوشت : « مثال من و كسكر همانند مردى است جوان كه پهلوى وى روسپىاى هست كه براى او رنگ مىمالد و عطر مىزند ، ترا به خدا مرا از كسكر بردار و سوى يكى از سپاههاى مسلمانان فرست » گويد : عمر به او نوشت : « به نهاوند برو كه سالار مردم آنجايى » گويد : و چون تلاقى شد نخستين كسى كه كشته شد نعمان بود و برادرش سويد بن مقرن پرچم را بگرفت و خداى عز و جل مسلمانان را ظفر داد و پارسيان از آن پس تجمعى نداشتند و مردم هر شهر در ديار خودشان با دشمن مىجنگيدند . سيف گويد : عمر همراه ربعى بن عامر به عبد الله بن عبد الله نامه نوشت كه از مردم كوفه چندين و چندان سوى نعمان فرست كه من به دو نوشتهام از اهواز سوى ماه آيد آنجا پيش وى روند كه با آنها به نهاوند رود . سالار جماعت حذيفة بن يمان است تا